Showing posts with label BAHA'IS OF SHIRAZ. Show all posts
Showing posts with label BAHA'IS OF SHIRAZ. Show all posts

Tuesday, 7 February 2012

Arrested in Shiraz

بازداشت ۱۱ شهروند بهایی در شیراز



بر اساس گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر صبح جمعه ۱۴ بهمن ماه نیروهای امنیتی در یک اقدام هماهنگ و هم زمان، با حمله به منزل بیش از ۳۰ تن از شهروندان بهائی ساکن شیراز بیش از ۱۱ نفر را بازداشت کرده اند.

بر اساس این گزارش پیام تسلیمی، مژده فلاح، مژگان عمادی، نیما دهقان، سینا ساریخانی، یکتا فهندژ، سام جابری، فائزه تشکر، نورا فلاح و ژینوس فنائیان بازداشت شده اند.

هم چنین منزل تعداد دیگری از بهائیان از جمله مهران پیمانی، ماندانا کمالی، یکتا فهندژ، ایمان رحمت پناه، طاهره نوروزی، سیما سبتو و سعید دهقان مورد تفتیش نیروهای امنیتی قرار گرفت و تعدادی از وسایل شخصی ایشان از جمله کامپیوتر، سی‌دی، عکس و کتاب ضبط شد. برخی از این افراد از جمله رزیتا اسلامی، ایمان رحمت پناه، فرید عمادی و سعید دهقان برای روز شنبه ۱۵ بهمن به پلاک ۱۰۰ شیراز احضار شده اند.

ژینا دهقان دختر ۹ ماهه ژینوس فنائیان نیز در میان افراد بازداشتی بوده است. تمامی این افراد به بازداشتگاه پلاک ۱۰۰ شیراز منتقل شده اند.

این در حالی است که فائزه تشکر، نورا فلاح، ژینوس فنائیان و ژینا دهقان هر چهار نفر روز قبل ساعت ۷ عصر به منزل بازگشته‌اند تا در صورت احضار مجدد مامورین خود را معرفی نمایند.

این حملات بین ساعت ۷ الی ۱۲ صبح روز جمعه رخ داده ‌و در چند مورد عملکرد و رفتار مامورین بسیار خشن و همراه با ضرب و شتم بوده است.



Friday, 19 November 2010

Jailed for humanitarian work



سه بهائی، به خاطر فعالیت انسان‌دوستانه، چهارمین سال زندان را آغاز می‌کنند
نیویورک - ۲۸ آبان ۱۳۸۹ (۱۹ نوامبر ۲۰۱۰) - سرویس خبری جامعه جهانی بهائی

سه بهائی ایرانی، با وجود شواهد قانع‌کننده مبنی بر بیگناهی‌شان، امروز چهارمین سال حبس خود را آغاز می‌کنند.
رها ثابت
ساسان تقوا
هاله روحی

این دو زن –هاله روحی و رها ثابت – و يک مرد -ساسان تقوا- در اردیبهشت ١٣٨۵ (مه ٢٠٠۶) همراه حدود ۵١ بهائی دیگر و چندین دوست مسلمان، به خاطر مشارکت در يک برنامه آموزشی برای کودکان محروم داخل و حومه شهر شیراز، دستگیر شدند.

در حالی که ١٠ همکار مسلمان آنها و یک بهائی، که دچار اختلالات یادگیری بود، به سرعت آزاد شدند، بقیه بهائیان به عنوان «تبلیغ غیرمستقیم آئین بهائی» مجرم شناخته شدند. خانم روحی، خانم ثابت و آقای تقوا هريک به چهار سال زندان محکوم شدند و ۵٠ نفر دیگر به یک سال زندان تعليقی، مشروط به حضور در کلاس‌های اجباری اسلامی، محکوم شدند.

بنا بر اطلاعات رسيده آنها هنوز هم، پس از سه سال، تحت دشوارترین شرایط در یک بازداشتگاه موقت نگهداری می‌شوند.

بانی دوگال، نماینده ارشد جامعه جهانی بهائی در سازمان ملل متحد، می‌گوید: «طبق قانون ایران، وزارت اطلاعات نمی‌تواند شهروندان را در چنین مراکزی زندانی کند و فقط برای بازجویی می‌تواند آنها را به آنجا ببرد. ما می‌دانيم که شرایط اين مرکز برای زندان طولانی‌مدتی که این سه نفر به آن محکوم شده‌اند، به کلی غیرقابل قبول است.»

به گفته خانم دوگال، هم در محاکمه و هم در بازداشتِ اين افراد، قوانین ایران و بین‌الملل نقض شده و همه شواهد –از جمله گزارشی از یک مسئول ایرانی– دالّ بر بی‌گناهی آنهاست.»

حکومت ايران حاضر نشد به يافته‌های اين مأمور اعتنائی‌ بکند و پس از علنی شدن گزارش، مأمور مذکور گزارش دیگری نوشت که یافته‌های گزارش اول را رد می‌کرد.

خانم دوگال گفت: «حکومت ایران در رسیدگی به چنین اشتباه فاحش قضایی کاملاً مردود شد. این هم يکی ديگر از موارد آزار دینی در ايران است. ساده و روشن.»

او افزود: «وگرنه چرا سه نفر که 'جرم' اصلی‌شان شرکت در برنامه‌های انسان‌دوستانه با هدف کمک به هموطنان بوده، هنوز به این شکل زندانی هستند؟»




زندان به خاطر کمک به فقرا

اندیشه کار با جوانان شیراز به طور خاص در گروه مطالعه‌ای آغاز شد که خانم ثابت سازمان داده بود. او در برنامه‌های کمک‌رسانی پس از زلزله سال ١٣٨٢(٢٠٠٣) ایران فعاليت داشت.

نخست او و دوستانش در کتسبس، از مناطق اطراف شهر که به محل تجمع معتادان و جنایت‌کار‌ها شهرت دارد، کار می‌کردند. گروه در آنجا کودکانی را که برای امتحانات پایان ترم خود آماده می‌شدند، راهنمایی می‌کرد. با رضایت کامل والدین محل، این تلاش‌ها وسعت گرفت و کمک به کودکان شامل توسعه مهارت‌های اجتماعی و آموزش ارزش‌های اخلاقی‌ نیز به آن افزوده شد.

با رشد این برنامه و مشارکت بیش از ٢٠٠ کودک در کتسبس، گروه موفق شد مجوّزی برای فعالیت از شورای شهر دریافت کند. هم‌زمان اقدام دیگری نیز با مشارکت بهائی‌ها و مسلمانان در سهل‌آباد آغاز شد. اقدام دیگری نيز –که توسط ١۴مربى ‌آغاز شد– به کمک به ١٠٠ جوان در یک مرکز آموزشی اختصاص داشت.

این گروه کلاس‌های هنری هفتگی نیز برای کودکان سرطانی ترتیب داد –فعالیتی که با استقبال شديد رئیس یک بیمارستان محلی روبرو شد. علاوه بر آن دیدارهای منظمی نیز از پرورشگاه‌ها و تسهیلات مخصوص کودکان معلول انجام می‌شد.

دستگيری و محکوميت

پلیس در ٢٩ اردیبهشت ١٣٨۵ (١٩ مه ٢٠٠۶) مربيان و مسئولين اين برنامه را در شش جا به طور همزمان دستگیر کرد.

بقیه بهائیان، پس از آزادی همکاران مسلمانشان، طیّ روزها و هفته‌های بعد، آزاد شدند. خانم روحی، خانم ثابت و آقای تقوا حدود یک ماه در بازداشت بودند.

بیش از یک سال بعد یک محاکمه کوتاه و رسمی برگزار شد. بهائیان از جمله به «تبلیغ غیرمستقیم آئین بهائی» – به خاطر استفاده از یک کتاب آموزشی به نام نسائم تأييد متهم شدند. متن کتاب هیچ ذکری از آئین بهائی نمی‌کند و صرفاً با بررسی مجموعه‌ای از داستان‌ها به ارائه درس‌های اخلاقی می‌پردازد. با این که شورای فرهنگی شهر استفاده از این کتاب را تصویب کرده بود، در رأی صادره اعلام شد که اين مجوّز با فریب به دست آمده است.

بانی دوگال میگوید: «اتهامات عنوان شده، بر اساس ماده ١٨ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی –پیمانی که ایران آن را امضا کرده و آزادی 'عبادت، اجرای آداب، عمل و تبلیغ' عقيده را تضمين می‌کند– بی‌اساس و غیر قابل قبول بودند.»

به گفتۂ خانم دوگال: «اولاً، روشن بود که فعالیت‌های آنها ماهیتی کاملاً انسان‌دوستانه داشته. دوم آن که حتی دادگاه تصدیق کرد متنی که از روی آن تدریس می‌شده، هیچ گونه اشاره صریحی به آئین بهائی نداشته است. حتی بعضی از همکاران مسلمان اين گروه گفتند که مطلع نبودند آنها بهائی هستند یا 'تبلیغی' صورت می‌گیرد.»

به بیشتر این بهائیان، به خاطر سن کم‌شان، حکم یک سال زندان تعلیقی، به شرط شرکت در کلاس‌های اجباری اسلامی که سازمان تبلیغات اسلامی ترتیب داده بود، داده شد. در این کلاس‌ها، اعتقادات و تاریخ بهائی مورد تمسخر، توهین و تحریف قرار می‌گرفت.

خانم ثابت، خانم روحی و آقای تقوا هريک به چهار سال زندان محکوم شدند: سه سال برای «تشکیل گروه‌های غیر قانونی» و یک سال «برای تبلیغ به نفع گروه‌هایی که علیه نظام اسلامی هستند.»

بازداشت‌گاه موقت

در ٢٨ آبان ١٣٨۶ (١٩ نوامبر ٢٠٠٧)، خانم ثابت، خانم روحی و آقای تقوا در ظاهر به عنوان استرداد دارایی‌هایشان، که پیش‌تر توقیف شده بود، به دفتر محلّی وزارت اطلاعات احضار شدند. اما معلوم شد که این ادعا فریبی بیش نبوده و آنها به محض ورود در سلول‌های بازداشتگاه زندانی شدند.

حالا سه سال گذشته و گزارش‌ها حاکی‌است که آنها هنوز در همان شرایط در بازداشت به سر می‌برند. آقای تقوا به تنهایی در یک سلول تنگ نگه داشته مى شود. خانم‌ها هم كه در ابتدا با هم در سلول کوچکى، که معمولاً برای بازداشت‌های کوتاه‌مدت به کار می‌رود، زندانی بودند، امروز در سلول هاى انفرادى نگه دارى مى شوند. آنها پنجره، تختخواب یا صندلی ندارند و فقط به تازگی به آنها تشک‌هایی داده شده. گزارش شده که هر سه زندانی دچار کمردرد مزمن شده‌اند.

گه‌گاه به آنها «مرخصی‌های موقّت» داده شده، اما همواره انها مجبور بوده‌‌اند برای گذراندن احکام چهار سال زندان خود به همان بازداشتگاه برگردند.

در بیشتر دوران زندان، آقای تقوا با مشکل مضاعف درد شدید، ناشی از جراحت پا در یک تصادف اتومبیل، مواجه بوده و به علاوه از سیاتیک و ضعف ماهیچه، که در نبود تسهیلات اوليه به وجود آمده، رنج برده است. گرچه او دو بار به مدت کوتاه برای جراحی پا آزاد شده، اما عموماً از توجه پزشکی کافی محروم بوده است. ورزش روزانه و دسترسی به هوای تازه، روزانه به ٣٠ دقیقه زمانی محدود است که او را نه به بیرون، بلکه به اتاقی که سقفی ندارد، می‌برند. به آقای تقوا، هر بار که سلول را ترک می‌کند، چشم‌بند می‌زنند.

به گفته بانی دوگال، استمرار بازداشت آقای تقوا و دو همکارش نقض موازين بین‌المللی و هنجارهای قانونی است. «تحت قوانین ایران، افرادی که مجرم شناخته می‌شوند این حق را دارند که در زندانی که برای حبس طولانی‌مدت طراحی شده، زندانی باشند، جایی که به تسهیلات پزشکی کافی، غذا و امکانات بهداشتی دسترسی داشته باشند. استمرار بازداشت این سه انسان بیگناه در سلول‌هایی که برای اقامت کوتاه‌مدت طراحی شده، نه تنها موازين انسانی، بلکه قوانين کشور را نیز زیر پا می‌گذارد.»

ناديده‌گرفتن گزارش محرمانه

در خرداد ١٣٨٧ (ژوئن ٢٠٠٨)، وَلی رستمی – بازرس و مشاور حقوقی دفتر نمایندگی رهبری در استان فارس – گزارش محرمانه‌ای که به تقاضای نماینده رهبر ایران در استان تهیه شده بود، ارائه کرد.

آقای رستمی در اين گزارش تأیید کرد که نه تنها در فعالیت‌های این زندانیان اشاره‌ای به دین نبوده، بلکه جوانانی که در این کلاس‌ها شرکت می‌کردند به او گفته بودند که خواهان ادامه برنامه هستند. آقای رستمی گزارش داد: «آنها گفتند 'ما ... صادقانه از این گروه خیلی چیزها آموختیم و می‌خواهیم آنها دوباره پیش ما برگردند.'»

وقتی اين گزارش علنی شد، او گزارش دیگری نوشت که یافته‌های اولیه‌اش را نقض می‌کرد.

خانم دوگال می‌گوید، روشن است که این سه نفر، نه تنها تهديدی برای جامعه نبودند، بلکه تمام تلاش‌شان در جهت خدمت به جامعه‌شان بود. «این بهائیان با برانگیختن سپاس کسانی که به ایشان خدمت می‌کردند، باعث خشم حکومت شدند. فقط دشمنی و نفرت بی‌حساب می‌تواند علت چنین انحرافی از عدالت، که در این پرونده مشاهده می‌شود، باشد.»

به گفتۂ‌ خانم دوگال: «این که، پس از سه سال زندان، مسئولان نمی‌پذیرند این رفتار ظالمانه را نسبت به این افراد فوراً متوقف سازند، غیر منطقی‌ست. ما همچنان از جامعه بین‌المللی می‌خواهیم صدای خود را در دفاع از این افراد، و هفت مدیر زندانی بهائی و هزاران نفر دیگر که امروز در ایران از حقوق انسانی خود محروم‌اند، بلند کنند.»

منبع خبر: سرویس خبری جامعه بهائی

Friday, 22 May 2009

Imprisonment in Shiraz

Haleh Rouhi shared her feeling about her imprisonment in Shiraz, reported by the Human Rights Activists in Iran.
من هاله روحی ، یک زندانی هستم بنده با نیّتی خالص ، برای کمک به تعداد محدودی ، به مدت یک سال به منطقۀ سهل آبادِ شیراز می رفتم که شاید بتوانم دلی را شاد و خاطری را آرام و ناتوانی را دستگیر باشم.در یکی از روزهایی که از آن محلّه به منزل بر می گشتم بنده را دستگیر کردند٠

بااینکه آنروز در ماشین تنها بودم ، زمانی که از آنها خواستم حکم بازداشتم را نشانم دهند با تندی و خشونت و بدون اینکه حکمی نشان دهند ، مرا با خود بردند٠

در همان روزِ دستگیری تعدادی مأمور به منزل ما رفته و در حالی که مادرم در منزل تنها بودند، وارد منزل شده و کلیۀ وسایل شخصی ام را همراه با تمام فیلمهای خانوادگی ما را با خود بردند و تا امروز هیچ یک را تحویل نداده اند ! ٢٨ روز مرا در بازداشتگاه اطلاعات بازجویی کردند و در تمام این مدّت بنده واضحاً و در نهایت صداقت در مورد فعالیتِ انجام شده توضیح می دادم٠

در جلسات دادگاه نیز تمام موارد را صریحاً به اطّلاع قاضی محترم پرونده رساندم. پس از اتمام سؤال و جوابها در دادگاه و در مدت بازجویی ، دادگاه حکمی مبنی بر محکومیت اینجانب به ٤ سال حبس تعزیری صادر نمود! با ناباوری از حکم صادره ، درخواست تجدید نظر دادم و منتظر که ، در آبانماه ١٣٨٦ در یک تماس تلفنی از من خواسته شد به ادارۀ اطّلاعات شیراز بروم و پس از ورود ، بنده را به یک سلول بردند و دو روز بعد از آن گفتند که شما برای اجرای حکم اینجا هستید و باید ٤ سال را در اینجا بمانید٠

امروز ١٨ ماه از آن تاریخ می گذرد ؛ در این ١٨ ماه : مرا از ارتباط با افراد دیگر و زندگی اجتماعی که یکی از حقوق زندانی می باشد محروم کرده اند٠

در هفته فقط یک ملاقات ٥ دقیقه ای با خانواده ام دارم و از ارتباط تلفنیِ مرتب و دائم محروم بوده ام ، در حالی که این ارتباطها در طول هفته از حقوق یک زندانی است. در ٨ ماهِ اوّل از داشتن حق کتاب نیز محروم بودم. مرخّصی که از حقوق اصلیِ زندانی است و بایستی هر زندانی پس از هر ٢٥ روز زندان ٥ روز مرخّصی داشته باشد، برای من و خانواده ام به معضلی تبدیل شده است٠

ادارۀ اطلاعات و دستگاه قضایی برای هر مرخّصی که به ما می دهند، مدتها خانواده ام را مجبور به دوندگی های بی ثمر در ادارات کرده و فاصلۀ بین مرخّصی ها ٣ ماه ، ٤ ماه و گاهی بیشتر است. برای تمدید مرخّصی نیز بایستی زمان زیادی را در دادگاه هدر دهیم تا شاید بتوانیم 5 روز یا یک هفته مرخّصی را تمدید کنیم. یک زندانی باید در زندان باشد، امّا مرا در بازداشتگاهی که برای بازجوئی است نگه داشته اند٠

فضای بازداشتگاهی، فضائی بسته است ؛ غذای من را از پشت درب به من می دهند و اگر احتیاج به بیرون رفتن داشته باشم ، این امکان نیست و باید تمام روز را در اتاقی در بسته به سر برم و برای هر زمان خروج از محل ، باید چشم بند به چشمم باشد ! در طول روز فقط ١٠ تا ٢٠ دقیقه در فضائی محصور به نام هواخوری که سقف ندارد ، قدم می زنم و زمان آن را هم زندانبان تعیین می کند، گاهی ٨ صبح ، گاهی ١٢ ظهر و امکان طولانی شدنِ مدتِ هواخوری نیز نیست. آیا برای فردی که ٢٤ ساعت در اتاقی در بسته است ، ١٠ دقیقه فضای باز کفایت می کند؟٠

من امکان استفاده از تلفن را ندارم، در صورتیکه هر زندانی می تواند هر روز از تلفن استفاده کند. من تمام آنچه قبل از صدور حکم بوده را نادیده می گیرم. امروز اگر من یک زندانیم با من مثل یک زندانی رفتار کنید، اگر من یک زندانیم مرا به زندان ببرید، به من اجازۀ هواخوری بدهید. به من اجازۀ استفاده از تلفن ، ارتباط با افراد ، زندگی اجتماعی و ... بدهید٠

اگر من زندانیم حقوق یک زندانی را در مورد من اجرا کنید. آیا زمانی که مرا به بازداشتگاه ( پلاک ١٠٠ ) بردید ،سازمان زندانها آنجا را جزء زندانهای خود می شناخت ؟! آیا سازمان زندانها شرایط آنجا را به عنوان زندان قبول دارد؟!٠

هالۀ روحی
پنجشنبه ٣١ ارديبهشت ١٣٨٨

گزارشی از مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران

Monday, 13 April 2009

Baha'is Arrested in Semnan and Shiraz

Persecution of the Baha’is throughout Iran continues to accelerate. Recently the authorities of the Islamic Republic Government of Iran continue arresting Baha’is in Semnan and Shiraz, aslo raided Baha’i residences in Yazd, after Naw-Ruz.



شیراز: بازداشت آقای افشین احسنیان
آقاى افشين احسنيان ساکن شيراز روز ۱۹ فروردين ۱۳۸۸ (۸ آوريل ۲۰۰۹) به وزارت اطلاعات احضار و بازداشت گرديد۰ پدر آقاى احسنيان نيز در همان روز به وزارت اطلاعات احضار شده بود که پس از بازجوئى آزاد شد۰ آقاى افشين احسنيان يکى از ۵۰ جوان بهائى است که در تاريخ ۱۹ مه ۲۰۰۶، به خاطر مشارکت در يک طرح انسان دوستانه براى کمک به جوانان محروم، دستگير شدند۰ اين گروه پس از يک هفته بازداشت آزاد شدند و حکم زندان يک ساله آنها به شرط حضور در کلاس هاى آموزش اسلامى به تعليق در آمد۰ اين گروه از ماه فوريه ۲۰۰۸ در اين کلاس ها شرکت کردند۰

سمنان: بازداشت آقای علی احسانی
آقاى على احسانی، ساکن سمنان، که پيش از اين هم به وزارت اطلاعات احضار شده بود، مجدداً در روز ۱۷ فروردين ۱۳۸۸ (۶ آوريل ۲۰۰۹) احضار و بازداشت شد۰ مغازه آقاى احسانی قبل از اين مورد حمله قرار گرفته بود۰ (از تاريخ دقيق اين حمله اطلاعى در دست نيست)۰

یزد: حمله به خانه آقاى بهنام روحانى فر
روز ۱۰ فروردين ۱۳۸۸(۳۰ مارس ۲۰۰۹) خانۀ آقاى بهنام روحانى فر، بهائى ساکن يزد، مورد حمله قرار گرفت و کامپيوتر او ضبط شد۰ بنا به قرائن حمله کنندگان مأمورين وزارت اطلاعات بوده اند۰ هنوز جزئيات بيشترى در مورد اين خبر در دست نيست۰

منبع خبر: سرویس خبری جامعه بهائی

Thursday, 19 March 2009

یورشهای واپسین لحظات سال ١٣٨٧

شيراز: حمله به منازل دو خانواده بهائى
روز ۱۴ مارس ۲۰۰۹ (۲۴ اسفند ۱۳۸۷) آقاى هادى (پرهام) معصومى در شيراز به دنبال بازرسى خانه اش توسط مأمورين بازداشت و پس از چند ساعت آزاد شد۰ در همان روز مأمورين به خانه خانم هاله هوشمندى نيز رفتند و عليرغم نبودن او در خانه اقدام به تجسس و ضبط بعضى وسائل کردند و خواستند که خانم هوشمندى پس از مراجعت به خانه، خود را به دفتر محلى وزارت اطلاعات در شيراز معرفى کند۰

سمنان: حمله به مغازۀ آقاى افشين ايقانى
روز ۱۱ مارس ۲۰۰۹ (۲۱ اسفند ۱۳۸۷) مغازۀ آقاى افشين ايقانى در سمنان مورد هجوم مأمورين وزارت اطلاعات قرار گرفت۰ مأمورين پس از مصادرۀ نيمى از اموال فروشگاه از آقاى ايقانى خواستند تا پيش از رسيدن سال نو بقيه اجناس فروشگاه را نيز بفروشد۰

ساری: دستگيرى يک بهائى
روز ۸ مارس ۲۰۰۹ (۱۸ اسفند ۱۳۸۷) خانم شيرين فروغيان در سارى (استان مازندران) به وزارت اطلاعات احضار و بلافاصله بازداشت شد۰ در حال حاضر اطلاعات ديگرى در اين زمينه در دسترس نيست۰

سمنان: دستگيرى يک بهائى
روز ۸ مارس ۲۰۰۹ (۱۸ اسفند ۱۳۸۷) آقاى پويا تبيانيان، بهائى ۲۴ ساله ساکن سمنان، در محل کارش توسط مأمورين وزارت اطلاعات بازداشت و دو دستگاه کامپيوتر متعلق به کارفرماى او نيز ضبط گرديد۰ متعاقباً مأمورين به همراه آقاى تبيانيان به منزل او رفتند و پس از تجسس خانه اوراق و مدارک بهائى او را توقيف کردند۰ علت دستگيرى او در اين نوبت مشخص نيست۰

خانه آقاى تبيانيان يکى از بيست محلى بود که در تاريخ ۱۵ دسامبر ۲۰۰۸ (۲۵ آذر ۱۳۸۷) مورد هجوم قرار گرفت۰ آقاى تبيانيان پنجمين نفر از آن گروه است که بازداشت مى شود۰ خانم صهبا رضوانى (فنائيان) در همان روز و آقايان عادل فنائيان، عباس نورانى و طاهروردى اسکندريان در روز ۴ ژانويه ۲۰۰۹ بازداشت شده اند۰

تبريز: اخراج سه دانشجوى بهائى از دانشگاه تبريز
در روز ۳ مارس ۲۰۰۹ (۱۳ اسفند ۱۳۸۷) سه دانشجوى بهائى، آقاى سينا دانا، آقاى سما نورانى و آقاى سراج وزيرزاده از دانشگاه سهند در تبريز اخراج شدند۰

سمنان: اخراج يک دانشجوى بهائى از دانشگاه سمنان
روز ۱ مارس ۲۰۰۹ (۱۱ اسفند ۱۳۸۷) خانم مينو شهريارى، دانشجوئى از تهران، از دانشگاه سمنان اخراج شد۰

منبع خبر: سرویس خبری جامعه بهائی

Tuesday, 1 July 2008

Harassment and terrorizing of Bahá’ís... Bahá’ís in Iran continued persecutions

Incident: an attempt to burn a Baha’i alive in Shiraz

Mr. Masoud Imani is a fifty-three-year-old Bahá’í in Shiraz owns a business that manufactures automobile filters. In early March 2008, his workplace was defaced with a slogan stating “individual teaching, revolutionary execution”. Mr Imani lodged a complaint with the police, and the slogan was photographed and the wall then cleaned by members of the local Basij (the mobilization resistance force - a paramilitary organization connected with the Islamic Revolutionary Guards Corps). A few days later, the following threatening letter was sent to Mr. Imani:

In the Name of God, the defender of the blood of martyrs and the demolisher of the wicked and the aggressors

Mr. Masoud Imani

Yet another page will be recorded in the golden tablet of the Islamic revolution, so that future generations may know that Islam and Muslims are vigilant and will never be deceived by the agents and spies of Israel and will not allow the followers of the pure religion of Muhammad to be deceived by impostors like you. Therefore, as a result of the investigations of the unknown soldiers of the Promised One, situated in the city of the martyr of Mihrab, Ayatollah Dastgheib, you and eight other evil ones are sentenced to a revolutionary execution, which will soon be carried out in public. O ye followers of the false prophets, Baha’u’llah and Sayyid-i-Bab, if They are truly of the Truth, then ask Them to prevent the execution of this verdict and, God forbid, just as [the Prophet] Abraham for whom God turned the fire cold, also to turn this fire cold for you. Let this be a lesson for your co-religionists.


In the afternoon of 19 March 2008, two days after receiving the above letter, as Mr. Imani was walking towards his car, an individual approached him with an empty gasoline container and asked him for fuel, claiming that his family was in the car and he needed some gasoline to get to the nearest petrol station. Mr. Imani saw a woman in a black chador sitting in the passenger seat; reassured, he allowed the man to siphon four litres of gasoline from his own car. When that was done, the man put the container down and grabbed Mr. Imani firmly from behind, placing one hand over his mouth. At the same time, another person who appeared to be just a passer-by on the sidewalk, quickly came forward and helped carry Mr. Imani to a nearby tree to which they securely chained him. They then poured the gasoline over him. The first individual returned to his car while the other person struck a match, which did not light; a second match that went out immediately after it was lit; and a third match that lit but was extinguished when it hit Mr. Imani’s clothing. Finally, a fourth match was lit but fell harmlessly on the ground, and Mr. Ímání was able to put it out. At that point, a cyclist became aware of the situation and came over to help, causing the assailant to run away. People in the neighbourhood ran to assist Mr. Imani , freed him, and notified the local police.


Incident: threatening letters brought in the darkness of the night

On 10 April 2008, the following shabnameh (Flyers normally distributed secretly at night to spread opposition, literally “night letters”) signed by Jannitharan-i-Fada’iyi-Sahibu’z-Zaman (the Life-Shedding Martyrs of the Promised One), was left at the home of Mr. Esfandiar Rakhshandeh, a Baha’i from Abadeh:

In the Name of God, Defender of the blood of martyrs

Mr. Esfandiar Rakhshandeh,

Based on the investigation carried out by the Sarbazan-i-Fada’iyi-Ṣaḥib-i-‘Asr va Zaman (martyr soldiers of the Promised One) in your neighbourhood, you have been identified as one of the followers of the evil Bab and Baha, with your allegiance and guidance from cursed Israel, deceiving a few naive and immature ones to the path of fallacy and deception, like the lambs who lose their flock and fall into the hands of the wolf.

Therefore, based on the ordinance of the Holy Qur’an and the sacred laws of Islam-i-Nab-i Muḥammadi (the most pure form of Islam), you are identified as mufsid-i-fil arḍ (corrupt on earth) and, therefore, condemned to death.


But given that Islam is a religion of pardon and forgiveness, you will be given fifteen days to clarify any doubt and misunderstanding you have created by repentance in the presence of one of the exalted religious leaders or by expression of your regrets in one of the city newspapers in order to clean this disgraceful stain off of your forehead and return to Islam, which is the only path to salvation. Otherwise, following the end of this deadline, await the divine judgment which will be carried out by the Jannisáran-i-Ṣahibu’z-Zaman. May this be a lesson to those who spread sedition and revolt within the nation of Islam.



Incident: setting alight the home of Baha’is in Babolsar

At midnight on Friday, 4 April 2008, the home of the family of Mr. Mohammad Ali Moazzami Azad in Babolsar was set on fire by unknown persons. The family was away at the time and neighbours immediately called the fire brigade, the police, and one of Mr. Moazzami Azad’s relatives. The fire was put out in the early hours of the morning but had already caused extensive and costly damage to this family’s home. Preliminary inspections confirmed that the fire was intentional and that nothing had been stolen. The incident is still being investigated by the authorities.


Sunday, 6 April 2008

Attempt to burn one of the Baha’is in Shiraz


Ms Diane Ala'i, the representative of the Baha'i International Community to the United Nations in Geneva, expressed her deep concern on the recent attacks to Baha’is in Iran in her interview with Radio France Internationale (RFI).



دیان علائی نماینده جامعۀ بین الملل بهائی در سازمان ملل، اتفاقات اخیر را نگران کننده می خواند٠ او از اینکه کمک خواهی بهائیان از مراجع قانونی برای رسیدگی به جائی نمی رسد اظهار تأسف می کند و می گوید بدون کمک این مراجع نمی توان ماهیت لباس شخصی هائی را که دست به چنین عملیاتی می زنند روشن کرد٠ وی تأکید می کند دولت حاضر به هیچ کمکی نیست٠

Please check Radio France Internationale for details on this interview.

Click here to listen.

Tuesday, 25 March 2008

The match did not light the fire to burn a Baha’i in Shiraz

Several attempts were made to set a Baha’i in Shiraz ablaze, but they all failed. He was chained to a tree and soaked in petrol with the intent to burn him alive, but the matches did not light the fire. The ones responsible for this cruelty claimed in their letter that the fire would not burn him if he was a true believer in God and had faith like the parable of the time of Abraham walking through fire. The heartless ones who inflicted this mad act claimed that a lesson is to be learnt from this… but who was to learn the lesson? The power of faith prevailed as the Baha’i was not set ablaze when each match was struck.

The following is the letter written to the authorities in Shiraz explaining this harrowing case:
اداره محترم اداره اطلاعات استان فارس

محترما پيرو نامه تهديد آميزی که در تاريخ ٢٧/١٢/١٣٨٦ از سوی گروهی که خود را سربازان گمنام امام زمان معرفی کرده بودند (که کپی آن ضميمه ميباشد) مبنی بر اعدام انقلابی من وهشت نفر ديگر به دليل بهايی بودن در ملا عام در تاريخ امروز ٢٩/١٢/١٣٨٦ جهت انجام کار در خيابان سعدی اتومبيل وانت خود را در خيابان داوری پارک نموده و سپس به خيابان سعدی رفتم٠ پس از برگشت هنگامی که درب اتومبيل خود را باز نموده متوجه فردی شدم که يک ظرف ٤ ليتری دستش بود و از من تقاضای بنزين کرد و گفت خانواده در ماشين هستند لطفا اگر ممکن است مقداری بنزين به من بدهيد تا به پمپ بنزين برسم٠ من هم درب باک را باز کردم ولی شلنگ نداشتم خودش رفت از صندوق عقب پرايد سفيد رنگ که خانمی با چادر مشکی روی صندلی جلوی اتومبيل نشسته بود برداشت و آمد خودش بنزين را کشيد زمانی که ظرف ٤ ليتری پر شد او ظرف را روی زمين گذاشت و از پشت مرا محکم گرفت و يک دستش را روی دهانم گذاشت در همان لحظه فرد ديگری که از داخل پياده رو در حرکت بود به ما نزديک شد و با هم کمک کردند من را نزديک يک درخت بردند و با زنجير و يک قفل گردن مرا به درخت بسته و سپس بنزين را روی من ريختند نفر اول سريع رفت بطرف اتومبيل و سوار شد و نفر ديگر هم يک کبريت زد بطرف من انداخت روشن نشد کبريت دوم همزمان با روشن شدن خاموش شد٠ کبريت سوم هم به لباس من خورد و باز خاموش شد و چهارمين کبريت و آخرين کبريت روی زمين جلوی پای من افتاد کمی روشن شد و با کفش روی آن گذاشتم خاموش شد پس از آن او فرار کرد و سوار پرايد شد و صحنه را ترک کردند٠ دو کودک که در پياده رو مشغول دوچرخه سواری بودند من را ديدند٠ آنها را صدا کردم در همان موقع يکی از همسايه ها با اتومبيلش از منزل خارج شد٠ او را صدا کردم و آمد و صحنه را که ديد ترسيد به او گفتم به ١١٠ زنگ بزن ولی او گفت من اهل اينجا نيستم به کس ديگری بگو٠ سپس او رفت و همسايه های ديگر همديگر را خبر کردند٠ جمعيتی آنجا جمع شدند٠ خودم هم کمی حالم بهتر شد٠ متوجه موبايل خودم شدم٠ به ١١٠ زنگ زدم ديگر همسايه ها هم تماس گرفتند٠ از کلانتری زند پس از نيم ساعت آمدند و اول سعی کردند با تبر زنجير را پاره کنند نتوانستند٠ بعد يکی از همسايه ها کليد آورد و بالاخره قفل باز شد٠ سپس يکی از مامورين داخل اتومبيل من نشست و به اتفاق به کلانتری رفتيم و گزارش تهيه شد که به پيوست يک نسخه تقديم ميگردد٠
با کمال احترام
امضاء
٢٩/١٢/٨٦

ضميمه

بنام الله پاسدار خون شهيدان و درهم کوبنده مفسدين و ستمگران

جناب آقای٠٠٠

برگی ديگر بر لوح زرين انقلاب اسلامی به ثبت ميرسد تا آيندگان بدانند که اسلام و مسلمين هوشيارند و فريب سرسپردگان و جاسوسان اسرائيلی را نخواهند خورد و نخواهند گذاشت پيروان آيين ناب محمدی فريب شيادانی چون شما را بخورند بنابراين طبق تحقيقات انجام گرفته توسط سربازان گمنام امام زمان مستقر در شهر شهيد محراب آيت الله دستغيب شما و هشت تن از مفسدين ديگر به اعدام انقلابی محکوم شده و بزودی اين حکم در ملا عام انجام ميپذيرد٠ حال شمايی که پيرو پيامبر دروغين بهاالله و سيد باب ميباشيد اگر واقعا آنها بر حق اند از آنها بخواهيد که جلوی اين حکم را بگيرند و استغفرالله همانند ابراهيم خليل که خداوند آتش را بر او سرد گردانيد آنها هم آتش را بر شما سرد گردانند٠ باشد تا این درس عبرتی باشد برای همکيشان شما٠

Thursday, 7 February 2008

Baha'is engaged in humanitarian project aimed at helping underprivileged young people in the city of Shiraz and accusations by the Iranian government


فعالیتهای انسان‌دوستانۀ جامعۀ بهائی در شیراز
و اتهامات دولت ایران بر علیه آن
فوریه سال ٢٠٠٨ میلادی



۵٣ نفر بهائی که درماه می ٢٠٠۶ دستگیر شدند و اخیراً به جُرم "تبلیغ علیه نظام" متهم گشتند، درحقیقت داوطلبانه به اجرای چندین طرح خدمات اجتماعی مبادرت ورزیدند که هدف آنِ کمک به کودکان تهی‌دست در شیراز و حومۀ آن بود٠

گزارشات رسیده از ایران نشان می‌دهد که اولین طرح را در واقع تعداد معدودی از جوانان بهائی درسال ٢٠٠۴ شروع کردند و هدفشان این بود که به نوعی به کودکان و نوجوانان خدمت کنند٠

اگر چه این ایده از طرف آن گروه بهائی ارائه شد، اما در حقیقت یکی از دوستان مسلمان آنان بود که پیشنهاد کرد طرح مذکور را برای کمک به کودکان دبستانی در کَتسْبَس، که یکی از محله‌های فقیر اطراف شیراز است، بنیان کنند. آن طرح بطور اخص متوجه به این هدف بود که با آموزشِ کودکان به آنان کمک کنند تا خود را برای امتحانات پایان دورۀ تحصیلی آماده نمایند٠

معلمین، که تماماً بهائی نبودند، هرجمعه ازساعت ٨ صبح تا ظهر به دانش‌آموزان کمک می‌کردند٠ در مراحل نخستینِ اجرای طرح، آموزگاران قالیچه‌ای در مقابلِ خانه‌های والدین پهن کرده به آموزش می‌پرداختند تا اعضای خانواده شاهد باشند که تنها نیّت آنها خدمت به کودکان است و در نتیجه، احساس نگرانی نکنند. مادران در نزدیکی آنان می‌ایستادند و درسها و تمرین‌هائی را که آموزگاران ارائه می‌دادند مشاهده می‌کردند و به روشهای تدریس آنان اظهار علاقه می‌نمودند٠

جمعی از معلمین و کودکان در کلاسهای آموزشی سهل‌آباد، محله‌ای خارج از شیراز، ایران٠
این کلاسهای آموزشی در سال ۲۰۰۶ برابر با ۱۳۸۵ به دستور دولت تعطیل شد٠


در ابتدا آموزگاران با بیست، سپس شصت و بالأخره با صدو‌بیست دانش‌آموز کار می‌کردند. درپایان دوره تحصیلی، والدین درخواست کردند که در صورت امکان این فعالیت ادامه داشته باشد. تصمیم گروه بر آن شد که دائرۀ خدمات خود را وسعت دهد و به فراگیری و اکتساب مهارت‌های اجتماعی و اخلاقی کودکان کمک کند تا خودشان بتوانند عامل پیشرفت و ترقی در زندگیِ خود و جامعه گردند٠

با فرا رسیدن تابستان سال ٢٠٠۵، تعداد کودکانی که در این برنامه شرکت داشتند به چنان حد قابل ملاحظه‌ای افزایش یافت که مجبورشدند آنان را به دوگروه تقسیم کنند، که هرگروه حدود صد شرکت کننده و سی نفر آموزگار را شامل می‌شد٠

کلاسهای آموزشی در کتسبس، محله‌ای خارج از شیراز، ایران

هم­زمان با این فعالیت‌ها، ازآنجا که یکی از دوستان مسلمانِ بهائیان اظهار تمایل نمود که در خدمات اجتماعی شرکت کند، طرح مشابهی درمنطقۀ دیگری بنام سهل‌آباد آغاز شد، جائی‌که کودکان و خانواده‌هایشان علاقۀ وافر به شرکت در چنین فعالیتی را ابراز داشته بودند٠ آن طرح صد کودک را شامل می‌شد، که آموزگاران آن مثل قبل برخی بهائی بودند و برخی هم نبودند، و به مدت یکسال ادامه یافت تا زمانی که بهائیان درماه می ٢٠٠۶ درشیراز دستگیر شدند٠

همزمان با طرحِ سهل‌آباد، آن گروه فعالیت ابتکاری دیگری را آغاز کرد که درآن چهارده آموزگار به صد کودک و نوجوان دریکی از مراکز آموزشی در شیراز کمک ‌کردند٠ این طرح در محدودۀ برنامۀ «حمایت از حقوق کودک» در شیراز عمل می‌کرد که در وزارت کشور ثبت شده بود٠

کلاسهای آموزشی در سهل‌آباد، محله‌ای خارج از شیراز، ایران
علاوه بر این فعالیت‌ها، آن گروه برنامه‌هائی هفتگی شامل کلاسهای هنری برای بیمارانِ جوانِ سرطانی در بیمارستانِ کودکان و نوجوانانِ شیراز ترتیب می‌داد٠ این برنامه که مورد استقبال گرم و پُرشوروشوق رئیس بیمارستان قرار گرفته بود، به مدت یکسال فعال بود تا اینکه به علت دستگیری بهائیان شیراز متوقف شد. درخلال این مدت، اعضاء گروه بطور منظم و مستمر به پرورشگاه‌ها و یتیم‌خانه‌های و مؤسسات مختلف رفته از کودکانی که از لحاظ جسمی و فکری با مشکلات عقب‌افتادگی روبرو بودند عیادت می‌کردند٠

کلاسهای آموزشی در سهل‌آباد، محله‌ای خارج از شیراز، ایران
جهت آمادگی برای اجرای این طرح‌ها، آموزگاران به تحصیل و فراگیری مواد درسی مربوط به فن آموزش و پرورشِ کودک، آموزش هنر و کارهای دستی، کمکهای اولیه و رشدِ اخلاقی نوجوانان پرداختند، که درمیان اینها یکی کتابچه «نسائم تائید» بود٠ برای مراجعه به نمونه‌ای از درس‌های «نسائم تائید» به این پیوند مراجعه فرمائید

«نسائم تائید» کتابچه‌ای است برای تقویت مهارتهای کلامی و قدرتِ بیانِ نوجوانان ١١ تا ١٢ ساله. این کتابچه که در کشور زامبیا (در افریقا) تهیه شده، بطور منظّم زمینه را برای خواندن متون ساده مهیا میکند، سپس به تمرینِ قدرت تکلم می‌پردازد. متونی که خوانده می‌شود حاوی مفاهیم اخلاقی است که از تعالیم بهائی الهام گرفته، اما نمی‌توان آنرا مطالبی مذهبی بشمار آورد. برای مثال، در این نشریه هیچ اشاره‌ای به آئین بهائی نشده است. در واقع، بسیاری از کشورهای اطراف جهان از آن برای ارتقاء سطح ِ سواد نوجوانان استفاده کرده‌اند٠ از آن کتاب برای فعالیتهای آموزشی در جوامع بهائی نیز استفاده شده است٠

طرح‌های مذکور هرگز به تبلیغ آئین بهائی مبادرت نورزید، و گروه‌هائی که در آن شرکت کردند بر خلاف ادعای مقامات رسمی دولت ایران در رسانه‌ها، هرگز قدمی به جهت تبلیغ علیه نظام بر نداشتند٠

طبق گزارش یکی از کارگزاران بهائیِ طرح مذکور، در سال ٢٠٠۵ گروهی که مسئولیت آموزشی را به عهده داشت طی نامه‌ای به شورای اسلامی شهر شیراز جزئیات فعالیت خود را معرفی، و درخواست نمود که برای ادامۀ طرح مجوز صادر شود. درخواست آنان پس از بررسیِ کمیسیون فرهنگی به تصویب رسید و نامه مجوزبرای ِ گروه صادر گردید٠

مطالبی که برای تصویب ارائه شد جزئیات مواد درسیِ طرح آموزشی را در بر داشت و، هیچکس موضوع دین یا مذهب را مطرح ننمود٠ هیچیک از کودکان یا والدینِ آنان هرگز سخنی در مورد سوابق مذهبی و دینی آموزگاران به میان نیاوردند و ابراز نگرانی ننمودند٠

علاوه براین، قبل از دستگیری ۵٣ بهائی در ماه می ٢٠٠۶، هیچکس تمایزی بین بهائیان و مسلمانانی که در طرح‌های خدمات اجتماعی فعال بودند قائل نشده بود؛ درحقیقت، از آنجا که مسألۀ مذهب مطرح نبود، طبق گزارشات رسیده، برخی از مسلمانان از اینکه همکاران آنان مسلمان نبودند، اطلاع نداشتند٠

درآگوست سال ٢٠٠٧، از طرف دادگاه محلی به ۵٣ نفر اطلاع داده شد که آنان به جرم «اقدام علیه امنیت کشور» محکوم شده‌اند. سپس در نوامبر سال ٢٠٠٧ ، از طریق تلفن به سه نفراز آنان گفته شد که برای دریافت اموالی که درزمان دستگیری ِ ماه می ٢٠٠۶ از آنان توقیف شده بود به وزارت اطلاعات شیراز مراجعه کنند٠ با این حال، به جای دریافت متعلقاتشان، فوراً زندانی شدند٠

بنا به گزارشی، پی درخواست سازمان عفو بین‌الملل مبنی بر اقدامی سریع و مبرم که در تاریخ ٢۵ ژانویه ٢٠٠٨ صادر شد، چنین آمده: «هنگامیکه آن سه نفر به منزل مراجعت ننمودند، خانواده‌هایشان، که آنان را تا محل زندان همراهی کرده بودند، پاسخ‌های ضد ونقیضی از مقامات اطلاعاتی دریافت کردند. در ابتدا، مقامات دولتی سعی کردند ادعا کنند که آن سه نفر اصلاً وارد ساختمان نشده‌اند، با اینکه خانواده‌هایشان دیده بودند که آنها وارد ساختمان شده‌اند. بالأخره به آنان اطلاع داده شد که آن سه نفر در دفتر وزارت اطلاعات در شیراز بازدداشت شده‌اند.» ٠

درتاریخ ٢٩ ژانویه ٢٠٠٨، طبق منابع خبری بین‌المللی، سخنگوی قوۀ قضائیۀ ایران به شرح و تفسیر اتهامات علیه آن سه نفر پرداخت. بنا به گزارش سرویس خبری فرانسه، سخنگوی قوۀ قضائیه، علیرضا جمشیدی، اظهارداشت: «سه فرد بهائی به اتهامِ تبلیغ علیه نظام به چهارسال زندان محکوم شده‌اند.» ٠

آقای جمشیدی همچنین به خبرنگاران اظهار داشت که ۵١ نفر دیگر به یکسال زندان تعلیقی محکوم شدند، مشروط بر اینکه در کلاسهای سازمان تبلیغات اسلامی کشور حضور یابند٠

آژانس خبری فرانسه به نقل قول دیگری از یک مقام ناشناس در قوۀ قضائیه بیان می‌کند که بهائیان «تحت بهانۀ کمک به تهی‌دستان در شهر شیراز اقدام به تبلیغ مرام خود نمودند.» ٠

دادگاه جزئیاتِ مربوط به کلاسهایِ سازمانِ تبلیغات اسلامی را که به شرط حضور در آن، ۵٠ نفر بهائی به یکسال زندان تعلیقی محکوم شده‌اند، اعلام نکرده است٠ اما وکلای با تجربه اشاره کرده‌اند که چنین امری تابحال سابقه نداشته است. این وکلا توصیه کرده‌اند که جوانان محکوم در این کلاسها حاضر نشوند، به دلیل اینکه هدف از این کلاسها اِعمال فشار برآنان است تا دین‌شان را انکارکنند٠ این موضوع بطور دقیق‌تری مورد بررسی و پژوهش قرار خواهد گرفت، اما مطمئنا ً هیچ فرد بهائی آگاهانه به چنین جریانی که منجر به انکار اعتقادش شود تن در نخواهد داد٠

علاوه براین، اتهام دادگاه مبنی بر اینکه بهائیان دستگیر شده در شیراز مبادرت به تبلیغ غیرمستقیم نمودند، ادعائی فریب‌دهنده است٠ درواقع، چنین اتهامی می‌تواند به هر بهائی که بر اساس مفاهیم عالیۀ مندرج در تعالیم بهائی عمل کند، نسبت داده شود٠ با وجود این، حتی اگر بهائیان بطور مستقیم به تبلیغ آئینشان بپردازند، این امر نمی‌تواند دلیل موجّهی برای زندانی کردن آنان به حساب آید٠ ماده ١٨ منشور جهانی حقوق بشر – میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی – که در کشورهای امضاءکنندۀ آن، ازجمله ایران، حکم و قدرت قانون را در بر دارد، این را تصریح میکند «که هر کس حق آزادی فکر، وجدان و مذهب دارد٠ این حق شامل آزادی داشتن یا قبول یک مذهب یا معتقدات به انتخاب خود، همچنین آزادی ابراز مذهب یا معتقدات خود، خواه بطور فردی یا جمعی، خواه به طورعلنی یا در خفا در عبادات و اجرای آداب و اعمال و تعلیمات مذهبی می باشد.» ٠