Friday, 22 May 2009

Imprisonment in Shiraz

Haleh Rouhi shared her feeling about her imprisonment in Shiraz, reported by the Human Rights Activists in Iran.
من هاله روحی ، یک زندانی هستم بنده با نیّتی خالص ، برای کمک به تعداد محدودی ، به مدت یک سال به منطقۀ سهل آبادِ شیراز می رفتم که شاید بتوانم دلی را شاد و خاطری را آرام و ناتوانی را دستگیر باشم.در یکی از روزهایی که از آن محلّه به منزل بر می گشتم بنده را دستگیر کردند٠

بااینکه آنروز در ماشین تنها بودم ، زمانی که از آنها خواستم حکم بازداشتم را نشانم دهند با تندی و خشونت و بدون اینکه حکمی نشان دهند ، مرا با خود بردند٠

در همان روزِ دستگیری تعدادی مأمور به منزل ما رفته و در حالی که مادرم در منزل تنها بودند، وارد منزل شده و کلیۀ وسایل شخصی ام را همراه با تمام فیلمهای خانوادگی ما را با خود بردند و تا امروز هیچ یک را تحویل نداده اند ! ٢٨ روز مرا در بازداشتگاه اطلاعات بازجویی کردند و در تمام این مدّت بنده واضحاً و در نهایت صداقت در مورد فعالیتِ انجام شده توضیح می دادم٠

در جلسات دادگاه نیز تمام موارد را صریحاً به اطّلاع قاضی محترم پرونده رساندم. پس از اتمام سؤال و جوابها در دادگاه و در مدت بازجویی ، دادگاه حکمی مبنی بر محکومیت اینجانب به ٤ سال حبس تعزیری صادر نمود! با ناباوری از حکم صادره ، درخواست تجدید نظر دادم و منتظر که ، در آبانماه ١٣٨٦ در یک تماس تلفنی از من خواسته شد به ادارۀ اطّلاعات شیراز بروم و پس از ورود ، بنده را به یک سلول بردند و دو روز بعد از آن گفتند که شما برای اجرای حکم اینجا هستید و باید ٤ سال را در اینجا بمانید٠

امروز ١٨ ماه از آن تاریخ می گذرد ؛ در این ١٨ ماه : مرا از ارتباط با افراد دیگر و زندگی اجتماعی که یکی از حقوق زندانی می باشد محروم کرده اند٠

در هفته فقط یک ملاقات ٥ دقیقه ای با خانواده ام دارم و از ارتباط تلفنیِ مرتب و دائم محروم بوده ام ، در حالی که این ارتباطها در طول هفته از حقوق یک زندانی است. در ٨ ماهِ اوّل از داشتن حق کتاب نیز محروم بودم. مرخّصی که از حقوق اصلیِ زندانی است و بایستی هر زندانی پس از هر ٢٥ روز زندان ٥ روز مرخّصی داشته باشد، برای من و خانواده ام به معضلی تبدیل شده است٠

ادارۀ اطلاعات و دستگاه قضایی برای هر مرخّصی که به ما می دهند، مدتها خانواده ام را مجبور به دوندگی های بی ثمر در ادارات کرده و فاصلۀ بین مرخّصی ها ٣ ماه ، ٤ ماه و گاهی بیشتر است. برای تمدید مرخّصی نیز بایستی زمان زیادی را در دادگاه هدر دهیم تا شاید بتوانیم 5 روز یا یک هفته مرخّصی را تمدید کنیم. یک زندانی باید در زندان باشد، امّا مرا در بازداشتگاهی که برای بازجوئی است نگه داشته اند٠

فضای بازداشتگاهی، فضائی بسته است ؛ غذای من را از پشت درب به من می دهند و اگر احتیاج به بیرون رفتن داشته باشم ، این امکان نیست و باید تمام روز را در اتاقی در بسته به سر برم و برای هر زمان خروج از محل ، باید چشم بند به چشمم باشد ! در طول روز فقط ١٠ تا ٢٠ دقیقه در فضائی محصور به نام هواخوری که سقف ندارد ، قدم می زنم و زمان آن را هم زندانبان تعیین می کند، گاهی ٨ صبح ، گاهی ١٢ ظهر و امکان طولانی شدنِ مدتِ هواخوری نیز نیست. آیا برای فردی که ٢٤ ساعت در اتاقی در بسته است ، ١٠ دقیقه فضای باز کفایت می کند؟٠

من امکان استفاده از تلفن را ندارم، در صورتیکه هر زندانی می تواند هر روز از تلفن استفاده کند. من تمام آنچه قبل از صدور حکم بوده را نادیده می گیرم. امروز اگر من یک زندانیم با من مثل یک زندانی رفتار کنید، اگر من یک زندانیم مرا به زندان ببرید، به من اجازۀ هواخوری بدهید. به من اجازۀ استفاده از تلفن ، ارتباط با افراد ، زندگی اجتماعی و ... بدهید٠

اگر من زندانیم حقوق یک زندانی را در مورد من اجرا کنید. آیا زمانی که مرا به بازداشتگاه ( پلاک ١٠٠ ) بردید ،سازمان زندانها آنجا را جزء زندانهای خود می شناخت ؟! آیا سازمان زندانها شرایط آنجا را به عنوان زندان قبول دارد؟!٠

هالۀ روحی
پنجشنبه ٣١ ارديبهشت ١٣٨٨

گزارشی از مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران

No comments: