Saturday, 2 February 2008

ماموران خانه یکی از بهائیان آباده را خراب کردند


یکشنبه ۷ بهمن ماه ۱۳۸۶ برابربا ۲۷ ژانویه ۲۰۰۷ ساعت ۹ شب زنگ خانه آقای بهرامی یکی از بهائیان آباده بصدا در آمده و دو نفر که خود را از مشتریان آقای بهرامی معرفی میکردند خواستار ورود به خانه آقای بهرامی میشوند۰ صهبا دختر آقای بهرامی که به همراه یکی از دوستانش که در منزل تنها بودند از آن افراد خواهش میکند که صبح روز بعد مراجعه کنند که اقای بهرامی هم حضور داشته باشند۰


بعد ازدو یا سه دقیقه آن افراد درب را با لگد می کوبند اما چون پشت درب بسته شده بوده، ایشان موفق نمی شوند که به داخل خانه بیایند۰ ناگهان دو دختر چند نفر را که صورتشان را با چفیه پوشانده بودند روی پشت بام می بینند، اعتراض می کنند ولی در جواب اعتراض چفیه پوشان می گویند:" برید تو! خفه شین!" ۰


دختر آقای بهرامی حدود ساعت نه و ده دقیقه با پلیس آباده تماس می گیرد و می گو ید که «ما دو دختر تنها در منزل هستیم، دزد آمده، لطفا هر چه سریعتر کمک کنید»۰ در همان موقع نیز با آژانش روبروی خانه تماس گرفته تقاضای کمک میکند۰


دراین موقع تلفن قطع شده و صدایی شنیده نمی شود۰ دخترها ناگهان می بینند که دیوار بسیار بلند خانه فرو می ریزد و لودری در حال تخریب آن است۰ در این زمان ۱۰ تا ۱۵ نفر با اسلحه وارد منزل می شوند. دخترها که وحشت زده شده بودند، فریاد زنان و گریان به سمت درب خروجی خانه فرار می کنند۰ وقتی به کوچه می رسند یکی از بسیجی ها با اسلحه به دنبال ایشان می آید اما دخترها با فریاد از همسایه ها کمک خواسته به طرف درب خانه یکی از همسایه ها فرار می کنند۰ آندو فریاد کنان درب را می کوبند و وقتی درب آن خانه باز شد به داخل می دوند۰ در این موقع فرد بسیجی اسلحه دار آنها را رها کرده و به طرف خانه اقای بهرامی می دود۰


در این زمان آقای بهرامی از راه می رسند و میبیند که چند نفر جلوی درب منزلش ایستاده اند و تعدادی هم داخل خانه ایشان هستند۰ مامورین بعد از دیدن آقای بهرامی به سوی ایشان هجوم آورده وایشان را به روی زمین انداخته سپس مامورین پایشان را روی قفسه سینه آقای بهرامی گذارده سپس دست های ایشان را محکم بسته در حالیکه مجروح شده بودند به زور ایشان را سوار ماشین خودشان می کنند۰


ماموران مسلح حدود ساعت نه و چهل و پنج دقیقه بعد از تخریب دیوار خانه و بازرسی خانه و گشتن تمامی کمدهای خانه، دست آقای بهرامی را باز کرده و سریعا محل را ترک می کنند۰


پلیس آباده ساعت ده و نیم یعنی یک ساعت و بیست دقیقه بعد خود را به محل می رساند۰ پلیس دلیل دیر رسیدن خود را این چنین اعلام کرده اند: "ما پس از تماس شما امدیم اما در اینجا خبری نبود"!۰


روز بعد نامه ای در منزل آقای بهرامی انداخته می شود که مضمون آن چنین است


بهرامی بهایی، عاشقان امام حسین، میخواهند وجود تو را از آباده پاک کنند، تا دو هفته برای تخلیه ی منزل فرصت داری در غیر این صورت خانه ات با خاک یکسان خواهد شد، و به حرمت خانواده ات تجاوز میکنیم۰

آقاي بهرامی تصميم گرفته اند که در آباده بمانند ومانند سائر بهائیان آباده از حقوقشان دفاع کنند۰


شواهد موجود نشان میدهد که تمامی این اتفاقات از قبل برنامه ریزی شده بوده است۰

2 comments:

BLOG DE MARIO LUIZ DE MELLO said...

Well
I´m not talk your language, but I believe in PEACE!

I just to want say HELLO
FROM BRAZIL

Mario
Brazil

ADL said...

Hello Mario,
I've checked your blog and I cannot read your language, but I guess we are both promoting peace for the betterment of our society. Keep up the good work and wishing you all the best.